فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

96

كليات ( فارسى )

ورد ارواح در جوانب قدس * الف و حا و ميم و دال شده برده نامت مسيح در سر گور * مرده در شور وجد و حال شده ز آب رويت خليل را آتش * گلشن و منبع زلال شده 635 حاجت سايل از در تو روا * بيش از انديشهء سؤال شده ابرش عزم پيروان ترا * ساحت لامكان مجال شده صفهء آسمان و صدر بهشت * چاكرت را صف نعال شده از مديح تو عاجز آمده عقل * ناطقه در ثنات لال شده قدر تو در جهان نگنجيده * نعت تو برتر از خيال شده 640 نظرى كن بمفلس عورى * دل و دين رفته ، جاه و مال شده عمر در ناخوشى بسر برده * عيش بىخوشدلى و بال شده كرده در شرع تو شروع و ليك * نفس بر پاى او عقال شده بر در قرب تو چگونه بود * مرغكى پرشكسته ، بال شده ؟ راه ده بر درت عراقى را * اى درت جمله را مآل شده ايضا فى مدح شيخ حميد الدين 1 - 5 - 12 - 15 - 16 645 كه برد از من بيدل بر جانان خبرى ؟ * يا كه آرد ز نسيم سر كويش اثرى ؟ جز صبا كيست كزين خسته برد پيغامى ؟ * جز نسيم از بر دلدار كه آرد خبرى ؟ اى صبا ، چند روزى گرد گلستان و چمن ؟ * چند آشفته كنى طره هر خوش‌پسرى ؟ اى صبا ، صبح دمى بر سر كويش بگذر * تا معطر شود آفاق ز تو هر سحرى بوسه زن خاك كف پاى حميد الدين را * كه چنو يار ندارم بجهان دگرى 650 رو سحر خاك كف پاى كريم الدين بوس * تا معطر شود آفاق ز تو هر سحرى آنكه چون من همه كس از دل و جان بندهء اوست * گرچه در خاطر او نيست كسى را خطرى خدمت بنده بوجهى كه توانى برسان * كه : بيا ، كز غم هجرانت شدم دربه‌درى